تبلیغات
*´¨`*•♥• TS-SOSO&ATENA-STORIES •♥•*´¨`* - secret murder s1 ep:10 the end

*´¨`*•♥• TS-SOSO&ATENA-STORIES •♥•*´¨`*

★•♥• .!!گر خداوند ارزویی را در دلت نهاد بدان توانایی رسیدن به ان را در تو دیده است!!★•♥• .

سلام زود برین ادامه
این قسمت آخرین قسمت فصل اوله
تیزر فصل دومم الان میذارم
نظرات بالا باشه تند تند میام
راستی اگه دوس دارین بقیه ی داستانای منو تو وب
{ وب پنج پرنس کره کلیک}
بخونین :)

اسلحه رو بالا اورد و خواست به هیونگ تیر بزنه که
کیم بوم در و باز کرد و با دیدن صحنه ی رو به روش بلافاصله  چاقوشو به سمت قاتله پرتاب کرد و چاقو درست توی قلبش خورد ...
وگلوله به پای هیونگ خورد
هیونگ روی زمین افتاد و قاتل هم مرد...
^^^
کیم بوم به سمت هیونگ دوید
و اورژانسو خبر کرد
پیش پدر و مادرش رفتو دستاشونو باز کرد و پارچه رو از روی دهانشون برداشت
پدر و مادرش اول شوکه بودن اما بعد به سمت هیونگ دویدن و پارچه ای رو روی زخم هیونگ گذاشتن تا اورژانس بیاد...
*******************************
یونگ سنگ مشغول تلویزیون دیدن بود ک کیم بوم زنگ زد
و همه چی رو براش گفت
با کیو به طرف بیمارستان رفتن و بعد اینکه فهمیدن هیونگ حالش خوبه 

و فقط یه زخم کوچیکه ...خیال هر دوشون راحت شد .
***
4 روز بعد=>
هیونگ :یونگ سنگ میدونی دلیل قاتل برای کشتن اون همه ادم چی بوده؟
یونگ سنگ :نه ...مگه تو میدونی؟
هیونگ:اره من رفتم درباره ی گذشته ی اون ادم تحقیق کردم اسمش

لی جون کی بوده و مثه اینکه پدرو مادرش از فقر شدید مردن ...
بخاطر همین نمیخواسته خوشبختیه مردمو ببینیه ...
هر خانوداه ای رو که میدیده از راه پشت بام یا حیاط و اینا وارد خونه شون میشده و
اونها رو میکشته
هر کسی ام میخواسته اونو گیر بندازه رو میکشته...
مثه این که یه مدت هم توی تیمارستان بستری بوده اما فرار کرده بوده...
یبار هم من دیدمش توی کوچه دنبالم میکرد اما منو نکشت...نمیدونم چرا؟
یونگ سنگ:شاید چون تو هم پدر و مادر نداشتی و خودتم در گذشته فقیر بودی !
هیونگ سرشو تکون داد و گفت:اره شاید بخاطر همین منو نکشته
ولی بعد پشیمون شده
یونگ سنگ :خب این پرونده هم تموم شد ...

هیونگ:من فعلا دیگه پرونده قبول نمیکنم

یونگ سنگ:اخه چرا؟داداش من حوصله م سر میره که!

هیونگ:نه این پرونده خیلی ازم انرژی گرفت...

تازه چن بارم نزدیک بود بمیرم

..

هیونگ گوشیش زنگ خورد

هیونگ:الو؟

یه مرد با صدای خشن و لحن وحشتناکی گفت_:تقاص این کارتو پس میدی

..بوق بوق بوق

هیونگ گوشیشو روی میز انداخت و به یونگ سنگ نگاه کرد

و گفت:فک کنم یه پرونده خودش با پای خودش سراغم اومد

پایان فصل اول

______________________________





طبقه بندی: (داستان)secret murder،

[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 12:15 ب.ظ ] [ mona_ss ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه