تبلیغات
*´¨`*•♥• TS-SOSO&ATENA-STORIES •♥•*´¨`* - secret mUrdeR 6

*´¨`*•♥• TS-SOSO&ATENA-STORIES •♥•*´¨`*

★•♥• .!!گر خداوند ارزویی را در دلت نهاد بدان توانایی رسیدن به ان را در تو دیده است!!★•♥• .

هیونگ دستاشو توی جیبش فرو کرد

و به راه افتاد از کوچه های مختلف میگذشت

بر خلاف روزهای دیگه کوچه ها خلوت و تاریک تر بودن

اروم قدم برمیداشت ... تا اینکه

کم کم احساس کرد یه نفر داره تعقیبش میکنه..

چاقویی که توی جیبش بود رو یواشکی  برداشت و سریع برگشت

حدسش درست بود  .مردی  که کاملا خودشو پوشونده بود تا قیافه ش معلوم نشه اونو تعقیب کرده بود از درخشش  چاقوی دست اون مرد  فهمید که  مرد ه غریبه به دنیال یه فرصت مناسب  بوده تا اونو بکشه

هیونگ بعد مدت ها احساس ترس رو چشید ...

قلبش مدام به قفسه ی سینه ش کوبیده می شد

لرزش دستاش بیشتر شد

ولی خودشو کنترل کرد و گفت:تو کی هستی؟

مرد غریبه قدمی برداشت و به هیونگ نزدیک تر شد هیونگ چاقوشو توی دستش فشار داد و سفت تر از قبل گرفت انگار با این کار نیرویی رو میگرفت

اما اون مرد بر خلاف انتظارش بعد مکث کوتاهی دوید و توی کوچه ها ناپدید شد

هیونگ نتونست واکنشی نشون بده چون اون مرد خیلی سریع میدویید...


خواست به کیو زنگ بزنه و همه چی رو براش بگه اما پشیمون شد نمیخواست اونو نگران کنه...
چاقوش رو توی جیبش گذاشت ...و

 در حالی که مراقب اطرافش بود به سمت خونه ی ایم نانا(مقتول) به راه افتاد..

(خونه ی نانا رو این شکلی تصور کنید:)


****



_:نزدیک بود گیر  بیفتیم اه این 3 نفری که روی پرونده کار میکنن خیلی باهوشن!

_:اره باید مراقب باشیم...

:خب میتونیم یه کاری کنیم

_:چی کار؟

_:من یه نقشه دارم...!

با اومدن اون مرد همه شون ساکت شدن

مرد در پنجره رو باز کرد بود و از پنجره اومده بود توی اتاق اونها و به حرفاشون گوش داده بود{فعلا اسمشو نمیگم تا مزه ی داستان نره}:

با صدای بلندی گفت:خب مثه این که کارتونو درست انجام ندادین...!

_:ق...قربان ..ش..شما ...  با چاقویی که توی شونه ش فرو شد

ساکت شد ....دستش رو روی شونه ش گذاشت و فشار داد

با ضربه های بعدی رو زمین افتاد و چشماش تار شدن

بدنش کم کم سرد شد

و چشماشو بست ...


***

کیو مشغول کاراش بود که در اتاقشو زدن فک کرد یونگ سنگه

بخاطر همین

بدون اینکه سرشو بلند کنه گفت:بیا تو ...

بعد چن ثانیه دوباره صدای تق تق در اومد

کیو:گفتم بیا تو دیگه!

به موبایلش که روی میز بود نگاه کرد

یه اس ام اس از طرف یونگ سنگ داشت

که نوشته بود:

کیو من شب دیر میام هیونگ هم الان خونه ی مقتوله

داره تمرکز میکنه.. بعدا بهت میگم چی شده ...

سرشو بلند کرد

و گفت:پس اگه یونگ سنگ و هیونگ خونه نیستن کی خونه ست؟

با خودش فک کرد شاید خیالاتی شده

اما صدای شکستن شیشه بهش فهموند یه نفر توی خونه ست

سریع از جاش بلند شد و کشو ش رو کشید و اسلحه ش رو برداشت

در رو باز کرد و همه جا رو زیر نظر گرفت بعد اینکه کلی خونه رو گشت فهمید

کسی اینجا نیست خواست به سمت اشپزخونه بره که   با دیدن

 نامه ای که اونجا بود به سمتش رفت و خم شد و نامه رو برداشت

رو پاکتش نوشته بود CHoose (انتخاب)

 یه سیدی و یه ورقه توی پاکت نامه بود
نامه رو باز کرد

:

دست از این کارت بردار مگه نه تو هم مجبور به انتخاب کردن میشی

یا خودت رو از بین میبرم یا عزیرانت...


یه روز فرصت داری

وگرنه هیونگ و یونگ سنگ کشته میشن

باهام همکاری کن ...

مدارکی رو درست کن که قتل گردنه هیونا بیفته

توی این پاکت یه سیدی هست که ورود هیونا و نامزدش رو به خونه

موقعی که نانا مرده نشون میده همین مدرک هم کافیه

نامه از دستش افتاد

باید چیکار میکرد؟

تنها کسایی که داشت یونگ سنگ و هیونگ بودن کسایی که همیشه همراهش بودن..مثه دوست راز دار و مثه برادر بهش نزدیک بودن

ولی از طرفی هم هیونا بی تقصیر بود

به سیدی ای که توی پاکت نامه بود نگاه کرد

اهی کشید و لب تاپش رو باز کرد و سیدی رو توش گذاشت

و مشغول دیدن سیدی شد....

****






[ یکشنبه 26 آبان 1392 ] [ 07:12 ب.ظ ] [ mona_ss ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه